تبليغاتX
آنا دیلیم وارلیغیم

آنا دیلیم وارلیغیم

توئی یا من ؟!

الا اي داور دانا تو ميداني كه ايراني
چه محنتها كشيد از دست اين تهران و تهراني
چه طرفي بست از اين جمعيت ايران جز پريشاني
چه داند رهبري سرگشته صحراي ناداني
چرا مردي كند دعوا كسي كو كمتر است از زن
الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟
تو اي بيمار ناداني چه هذيان و هدر گفتي
به رشتي كله ماهي خور به طوسي كله خر گفتي
قمي را بد شمردي اصفهاني را بتر گفتي
جوانمردان آذربايجان را ترك خر گفتي !
تو را آتش زدند و خود بر آن آتش زدي دامن
الا تهرانيا انصاف ميكن خر توئي يا من ؟
تو اهل پايتختي بايد اهل معرفت باشي
به فكر آبرو و افتخار مملكت باشي 
چرا بيچاري مشدي , وحشي و بي تربيت باشي 
به نقص من چه خندي خود سراپا منقصت باشي 
مرا اين بس كه ميدانم تميز دوست از دشمن
الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟
تو از اين كنج شيرك خانه و دكان سيرابي
بجز بد مستي و لاتي و الواطي چه دريابي ؟
در اين كولژ كه ندهندت بجز ليسانس تون تابي
نخواهي بو علي سينا شد و بونصر فارابي
به گاه ادعا گويي كه ديپلم داري از لندن
الا تهرانيا انصاف ميكن خر توئي يا من ؟
تو عقل و هوش خود ديدي كه در غوغاي شهريور
كشيدند از دو سو همسايگان در خاك مالشگر
به نق و ناله هم هر روز حال بد كني بد تر
كنون تركيه بين و ناز شست تركها را بنگر
كه چون ماندند با آن موقعيت از بلا ايمن
الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟
گمان كردم كه با من همدل و همدين و همدردي
به مردي با تو پيوستم ندانستم كه نامردي
چه گويم بر سرم با ناجوانمردي چه آوردي
اگر ميخواستي عيب زبان هم رفع ميكردي
ولي ما را ندانستي به خود هم كيش و هم ميهن
الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟
به شهريور مه پارين كه طيارات با تعجيل
فرو ميريخت چون طير ابابيلم به سر سجيل
چه گويم اين همه ساز تو بي قانون و هر دمبيل
تو را يكشب نشد ساز و نوا در راديو تعطيل
تو را تنبور و تنبك بر فلك ميشد مرا شيون
الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟
به قفقازم برادر خواند با خود مردم قفقاز
چو در تركيه رفتم وه چه حرمت ديدم از اعزاز
به تهران آمدم نشناختي از دشمنانم باز
من آخر سرباز ايران بودم و جانباز
چرا پس روز را شب خواني و افرشته را اهريمن
الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟
به دستم تا سلاحي بود راه دشمنان بستم
عدو را تا كه ننشاندم به جاي از پاي ننشستم
به كام دشمنان آخر گرفتي تيغ از دستم
چنان پيوند بگسستي كه پيوستن نيارستم
كنون تنها علي مانده است و حوضش چشم ما روشن
الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟
چرا استاد دغل سنگ محك بر سكه ي ما زد
تو را تنها پذيرفت و مرا از امتحان وا زد
سپس در چشم تو تهران به جاي مملكت جا زد
چو تهران نيز تنها ديد با جمعي به تنها زد
تو اين درس خيانت را روان بودي و من كودن
الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟
چو خواهد دشمني بنياد قومي را بر اندازد
نخست آن جمع را از هم پريشان و جدا سازد
چو تنها كرد هر يك را به تنهايي بدو تازد
چنان اندازدش از پا كه ديگر سر نيفرازد
تو بودي آنكه دشمن را ندانستي فريب و فن
الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟
چرا با دوستدارانت عناد و كين و لج باشد
چرا بيچاره آذربايجان عضو فلج باشد
مگر پنداشتي ايران ز تهران تا كرج باشد
هنوز از ماست ايران را اگر روزي فرج باشد
تو گل را خار ميبيني و گلشن را همه گلخن
الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟
تو را تا ترك آذربايجان بود خراسان بود
كجا بارت بدين سنگيني و كارت بدين سان بود
چه شد كرد و لر ياغي كزو هر مشكل آسان بود
كجا شد ايل قشقائي كزو دشمن هراسان بود
كنون اي پهلوان چوني نه تيري ماند و ني جوشن
الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟
كنون گندم نه از سمنان فراز آيد نه از زنجان
نه ماهي و برنج از رشت و نه چائي ز لاهيجان
از اين قحط و غلا مشكل تواني وارهاندن جان
مگر در قصه خواني حديث زيره و كرمان
دگر انبانه از گندم تهي شد ديزي از بنشن
الا تهرانيا انصاف مي كن خر توئي يا من ؟

شهریار

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 دی1385ساعت 15:58  توسط هاتف  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 شهریور1385ساعت 11:44  توسط هاتف  | 

+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1385ساعت 15:2  توسط هاتف  | 

جرم فعالین حرکت ملی آدربایجان چیست؟

حق داشتن هویت برای هر انسان یکی از حقوق ذاتی او می باشد. بشر امروزی در قرن 21 به این نتیجه رسیده است که این حق را به رسمیت بشناسد و در همین راستا یونسکو(نهاد فرهنگی ملل متحد) اقداماتی را در جهت احیاء فرهنگ و زبان مردم دنیا انجام داده است. اگر ما هویت و مدنیت یک جامعه را قطاری فرض کنیم لوکوموتیو این قطار زبان آن مردم و اولین واگن این قطار اسطوره های آن ملت است معماری و مذهب و آداب و سنن دیگر مولفه هایی هستند که یک ملت بر اساس آنها عینیت می یابد. اما در ایران امروز علیرغم عضویت در سازمان ملل متحد و امضای تعهدات بین المللی مبنی بر عدم تعرض به حق داشتن هویت که جزو حقوق اولیه هر انسانی است اتفاقاتی می افتد که انسان را به یاد قرون وسطی و دادگاه های کلیسا می اندازد که در آنها انسان ها مورد تفتیش عقاید قرار می گرفتند و انسان ها باید به گونه ای بودند که کشیش ها می خواستند و اگر به غیر این بودند باید به گناه هایشان اعتراف می نمودند و تطهیر می شدند. در آذربایجان فردی به نام “عباس لسانی” صرف تحریر دفاعیه اش به زبان ترکی(به گفته خود قاضی) به یک سال زندان و یک سال تبعید محکوم می شود. مگر عباس لسانی چه کرده است؟ آیا دوست داشتن فرهنگ و هویت آبا و اجدادی جرم سنگینی است که لسانی ها باید هزینه اش را بپردازند؟!!!
سخن ما این است که در ایران به تعدادی از انسان ها صرفا” به خاطر ترک(تورک) بودنشان ظلم می شود و این ظلم نه در یک جنبه(زبان)، بلکه در همه جوانب اعمال می شود و در حقیقت عملیاتی است همه جانبه در جهت از بین بردن مدنیت ترک ها (تورک ها) در آذربایجان ومحروم کردن آن ها از حق داشتن هویت انتخابی و قالب کردن هویت ساختگی دیگری به تعدادی از انسان ها، و این امر چه در مکاتب آسمانی و چه در میثاق های بین المللی هیچ فرقی با نسل کشی و جنایت ندارد.آیا تاکنون از خود پرسیده ایم که ترک ها (تورک ها) چه نقشی در پازل هویتی منطقه ای که ایران نامیده می شود دارند؟ آیا از خود پرسیده ایم که زمانی که صحبت از فرهنگ ایرانی می شود این فرهنگ با فرهنگ فارس چه تفاوت ها و شباهت هایی دارد؟ و یا منظور از فرهنگ ایرانی همان فرهنگ فارسی نیست؟

آری در ایران تنها جرم بعضی ها تورک بودن است!!

از جمله اعترافاتی که در حکم صادره “عباس لسانی” آمده است جرم تلقی شدن “انتشار(تقویم ترکی) است”، که نشان دهنده برخورد ضالمانه با فرهنگ و زبان سی و پنج میلیون ملت تورک آذربایجان در محدوده ایران است و این نمونه بسیار کوچکی از پروسه “نسل کشی فرهنگی” است. که طی هشتاد سال گذشته کما بیش از جانب سردمداران پان ؛آریائیست در حال اجرا بوده است.

در حالی که ایران خواستار رهبری جهان اسلام است کمترین اهمیتی برای احقاق حقوق اقلیت های این کشور قائل نیست. اقلیت های قومی ایران نمی توانند به زبان مادری تحصیل کنند، کانال تلویزیون خصوصی تاسیس کنند، مطبوعات آزاد به زبان خود داشته باشند، باید مطبوعات به زبان فارسی منتشر شوند.
نماینده ویزه کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد در این مورد اعتقاد دارد : برخورد حکومت ایران با اقلیت ها با ایین نامه، کنوانسیون بین المللی حقوق مدنی و سیاسی در تضاد کامل است.

آری در ایران ملتی را به جرم تورک بودن، تورکی صحبت کردن و تورکی نوشتن تحت انواعی از مظالم اعم از شکنجه، زندان، تبعید، تحقیر، و دهها روش غیر انسانی دیگر قرار داده اند تا به حیات معنوی و شاید فیزیکی آن خاتمه دهند.

و حرکت ملی آذربایجان با توجه به ماهیت مطالباتی خویش با هدف احیای هویت ملتی محروم از اکثریت حقوق اولیه انسانی، مبارزه ای کاملا” مدنی و خارج از خشونت را در پیش گرفته است.

آنهایی که امروزه سعی می کنند تا به هر راهی حرکت ملی آذربایجان را در تنگنا قرار دهند نه تنها به برآورده کننده آرزوهای آنها در رادیکالیزه کردن حرکت ملی آذربایجان منجر نخواهد شد ، بلکه مبارزه ای مدنی اما بسیار جدی به نمایش خواهند گذاشت.

نتیجه:گرچه با انقلاب اسلامی ایران حکومت نزاد پرست پهلوی از بین رفت اما تفکراتی که در طول 50 ساله حکومت پهلوی در جامعه ریشه دوانیده بود بطورکلی از بین نرفته است.و هنوز هم کسانی هستند آرزوی بلند پروازانه رضاخان بر مبنای تبدیل امپراتوری چند قومی ایران به یک ملت – دولت متحد را در سر می پرورانند. و ماشین استبداد تاریخی که در طول ادوار فقط رانندگانش عوض می شود.

ما موقعی می توانیم بگوییم سلطنت رفته که افکار سلطه گرانه هم رفته باشد، یعنی افراد عوض نشوند، بلکه افکار عوض شود، یعنی مشکل ما مریض ها نیستند، بلکه بیماری ها هستند.

+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1385ساعت 14:39  توسط هاتف  | 

ترکان دنیا
ترکان دنیا در وسعتی از سیبری تا بالکان عمدتا در کشورهای قزاقستان، ازبکستان ، قرقیزستان ، ترکمنستان ، روسیه، چین ، جمهوری آذربایجان، افغانستان ،ایران ، ترکیه و عراق زندگی می کنند. بنا به لینگواسفر در سال 2000 خانواده زبانهاى تركى، زبان تقریباً 150 میلیون نفر در آسیا و اروپا وشاخه تركى جنوبی (شامل سه لهجه عمده : تركی آناتولی ، تركى آذربایجانی و ترکی تركمنى) زبان اقلا 98 میلیون نفر در خاورمیانه، قفقاز، آسیاى میانه و شبه جزیره بالكان- اروپا بوده است. در همین سال زبان فارسى سه لهجه عمده آن: فارسى (ایران)، درى (افغانستان) و تاجیكى زبان تقریباً ٤٠ میلیون نفر در خاورمیانه و آسیاى میانه بوده است. در حال حاضر 28 لهجه یا زبان ترکی در مناطق مختلف زبان رسمی مردم بوده و در حدود 20 لهجه یا زبان ترکی دارای کتابت و ادبیات کتبی می باشد.
تاریخ ترکان و زبان ترکی
علاوه بر زبان سومری که در برخی محافل زبانشناسی به عنوان ریشه زبان ترکی (یا پروترک) مطرح است، مراحل دیگر تکوین زبان ترکی شامل دوران ترکی اولیه (شامل ترکهای هون، بلغار، پچنه ک و خزر) از قبل از میلاد تا قرن ششم میلادی، ترکی قدیم (دوران گوک ترک و اویغورها) از ششم تا هشتم میلادی ، ترکی میانه (شامل ترکی مشترک آسیای میانه و ترکی غربی یا سلجوقی) از قرن دهم تا شانزدهم میلادی وترکی جدید (شامل ترکی عثمانی ، آذربایجانی ، جغتایی-اوزبکی و…) از قرن شانزدهم تا عصر جدید می باشد. به نظر بعضی محققین کلمه ترک نام قبیله موسس حکومت گؤک ترک در 552 میلادی یعنی شخص آشینا بوده است و از آن زمان به کل ملتی که به زبان آنها سخن می گفتند منسوب شده است.
ترکان اوْغوُز Oğuz ( اوْق= ایل + اوُز علامت جمع در ترکی قدیم) از قبایل مهم ترکها بوده اند و امروزه اکثر ترکان غربی (ترکان ایران، ترکیه، آذربایجان، ترکمنستان، عراق، سوریه، قبرس و بالکان) از نسل ترکان اوغوز می باشند. اوغوزها بعد از پذیرش اسلام به ایران و‌آناتولی مهاجرت کردند و دولت های اسلامی بزرگی چون سلجوقیها و عثمانیها را تشکیل دادند. از ترکان قدیم داستانها و افسانه های متعددی باقی مانده است ، نظیر داستانهای آفرینش، آلپ آرتونقا، شو، اوغوزخان، بوزقورد و ارگه نه قون. داستان بوزقورد (گرگ خاکستری) از معروفترین این داستانها حکایت نسل رو به انقراض قبیله ای ترک در اثر حمله دشمن است که با ازدواج یک گرگ با باقی مانده این قبیله دوباره ادامه پیدا می کند. بوزقورد از قدیم الایام به عنوان مهمترین سمبل ملت ترک شناخته شده است. به داستانهای بعد از اسلام نظیر داستانهای ساتوق بوغرا خان، ماناس، چنگیزنامه، دده قورقود نیز می توان اشاره کرد. حماسه دده قورقود به عنوان یک داستان ترکان غربی خصوصاً ترکان آذربایجان از اهمیت بیشتری برخوردار است که در مباحث دیگر به آن می پردازیم. ادبیات کتبی ترکی بدون در نظر گرفتن دوران پروترک یا زبان سومری با سنگ نوشته های یئنی سئی و اورخون شروع می شود و در حدود 1250-1400 سال سابقه دارد.51 نوشته یئنی سئی برروی سنگ مزارهای اطراف رودخانه یئنی سئی در آسیای میانه قدیمیتر از همه است. این سنگ نوشته ها با الفبایی متشكل از159 علامت نوشته شده است که مختص ترکان قیرقیز و اوغوز بود .
در سال 1970 ميلادی نيز در ايسيك گؤل قزاقستان طبق سيميني از قبر شاهزاده ای كشف گرديد كه بر روي آن دو سطر و با حروف اورخون و به تركي قديم نوشته شده بود : ” پسر پادشاه در 23 سالگي از دنيا رفت ؛ سر مردم ايسيك به سلامت باد “. قدمت اين نوشته به وسيله راديو كربنيك و باتحقيقات دانشمندان شوروی (سابق)500 سال قبل ازميلاد مسيح تشخيص داده شد.
+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1385ساعت 14:37  توسط هاتف  | 

تقدیم به کسانی که ابتدا مردم را دیدند سپس خویش را؛

هارای هارای من تورکم

قاراچیچک

آذربایجان مادر ابدی ماست و زبان تورکی قلب همیشه طپنده آن.

امروز فاشیستهای فارس میخواهند ما را از شرف ازلی خود خالی کنند و مهم ترین بخش بودنمان را نیست سازند. از ما می خواهند هستی ممتاز خود را کناره جاده های اضمحلال رها کنیم و پای در سراشیب سقوط و نابودی نهیم . از سرنوشت طلائی خودمان بی تفاوت بگذریم بدون اینکه به فردای درخشان ملت تورک خود بیاندیشیم .

ارزش های هستی یک ملت در لایه های زبانی آن ملت نهفته است. بی توجهی به زبان یک ملت معنائی جز بی اعتنائی به حیات و بقای آن ملتن ملت منتنتنننتتنتااا نخواهد داشت.

اسامی بومی و افسانه ها و اسطوره های یک ملت نمادهای بی بدیلی از تاریخ و گذشته آن مردم است.تغییر نامهای بومی از شهرها گرفته تا محله ها و اجباری کردن نامهای غیر مانوس و غیر بومی به معنای کتمان گدشته وحال یک ملت  است برای غارت آینده اش و این جنایتی است بس بزرگ و تکراری.

قدرت مداران همیشه با این که تاریخ را مید انند باز می خواهند چند باره بیازمایند .

سرنوشت هیتلر در آلمان، موسولینی در ایتالیا، استالین در روسیه، مائو در چین، سالازار در پرتغال، سوموزا در نیکارگوا، پینوشه در شیلی، موسی جومبه در کنگو و امروزه میلوسویچ در یوگسلاوی، ملاعمر در افغانستان، صدام در عراق و چارلز تیلور در سیرالئون را فراموش نکنید.  

نژاد پرستان آریائی خوب میدانند مردمی که گذشته خود را نداشته باشند آینده را نیز خواهند باخت.

آنهابودن مردمی را کتمان می کنند که وجود دارند، راه میروند، در کوچه و بازار هستند، حرف می زنند، زندگی می کنند، تولید می کنند و تمدن می آفرینند. در واقع دستهای پنهانی شونیزم  سعی در پاک کردن هستی ملت ما دارد.

قطعا می توان به صورتی انسانی همدیگر را به پذیرش فرهنگ های یکدیگر دعوت کرد. اما فجایعی که دهها سال است از طریق غلیه بک فرهنگ اقلیت و یا حتی تحت عنوان پر طمطراق پذیرش فرهنگها در ایران اتقاق می افتد عمل وحشیانه ای بیش نیست .

شاید روزی برسد که طرفداران رژیم اپارتاید بگویند ما به شما ظلم  کردیم و حقوقتان را محو ساختیم!

اما چه سود!

آنها حتی در قرن 21هم نتوانسته اند پندار موهوم شوونیستی ای که در دهه های گذشته توسط رژیم منفور پهلوی پایه گذاری شده بود را از خود دور کنند  و مساواتی را که از ان دم زده اند  به معنی واقعی تحقق بخشند. دردناکتر این که همیشه در طول تاریخ کسانی  را  هم که از برابری واقعی حرف زده اند سر بریده اندو سر سبزشان را به خاطره زبان سرخ و حق گویشان به بالای دار برده اند.

وقتی در 26 آذرماه سال 1325 درمیدان ساعت تبریز آزاد مردان وطن را از طناب نا حق اویزان کردند و محبوبترین ثروتشان یعنی کتابهای درسی به زبان تورکی را زیر چوبه های دار به آتش کشیدند هیچ  بشر دوست فارسی اعتراض نکرد .

تا کی باید بشریت تاوان اشتباهات و زیاده خواهی عده معدودی از  هم نوعان تبهکار خود را پس خواهد داد؟!

اگر دیروز در مورد حیدر عمو اوغلی ها، خیابانی ها، ستارخان ها، باقرخانها، پیشه وریها، مرضیه اوسکوئیها، صفرخانها، نابدلها، صمدبهرنگی ها، شریعتمداریها، زهتابی ها، و...اشتباه کردید امروز این اشتباه را در مورد لسانی ها، کامرانی ها، محمدخانی ها، دمیرچی ها، امانی ها، بختاورها، حکاک پورها، یگانه پورها، مقامی ها، مقدسی ها، حسین نژادهاو... تکرار نکنید.

 ای کسانیکه در مقابل این فجایع بی تفاوت  نشسته اید شما گناهتان کمتر از انانی نیست که  جوانان را پس از دستگیری و چند روز شکنجه کشته و در کوچه و خیابان رها میکنند!!!

بدانید که همه حساب پس خواهیم داد مگر ان جوانانی که جسد مطهرشان در دریاچه شاه گلی پیدا شده چه گفته بودند ؟!

هارای هارای من تورکم .

+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1385ساعت 14:36  توسط هاتف  |